راه عشق

ღ ♥ ღعاشقش نشوید....به اندازه همتان برایش عاشقی کردمღ ♥ ღ

خوبم...

چــہ لـפـظــہ בرد اوریـه..وقـتـے مـیـپـرســہ چطوری؟

بـغـضـ تـوگـــلـوٺ مـیـپـیـچــہ 5פֿـطـ تـایـپـ مـیـڪنـے

ولـے ﺐ جـاے ارسـاڶ همــہ رو בیـلـٺ مـیـزنـے و مـیـنـویـسـے

פֿـوبـمـ مرسی ...

[ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 ] [ 17:6 ] [ کیمیا ] [ ]

ســالــها بــعــد این موقع ....

ســالــها بــعــد


من در کنار یک مرد زندگی میکنم 


مردی که اسمش در شناسنامم ثبت شده 


و همسر من محسوب میشود


مردی که شاید من زنِ رویاهاش باشم اما 


او هیچوقت مرد رویاهای من نمیشود چون 


رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی


جسمم کنار او میخوابد اما ، افکارم در کنار تو


ســالــها بــعــد


بی هوا وقتی یادت میوفتم


فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه ؟


شاید اسم تو را گذاشتم روی پسرم 


ســالــها بــعــد


من زنیم که از عذاب وجدان دارد میمیرد 


زنی که به تو فکر میکند اما ، کنار یک مرد دیگرست 


زنی که به دوست داشتن های مرد دیگر پاسخ میدهد اما ، نه از ته دل


ســالــها بــعــد


وقتی همه خوابند


میرو م در آشپزخانه و یک نخ سیگار روشن میکنم 


در آن نور کم سوی چراغ خواب به تو فکر میکنم


از سیگارم کام های عمیق میگیرم 


و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همسرم بودی ؟


در حالی که دارم در فکرت غرق میشوم ، سیگارم رو به اتمام است 


و من با عذاب و با دلی پر از غم 


باید بروم کنار مردی بخوابم که همیشه آرزو میکنم تو جای او بودی


ســالــها بــعــد این موقع 


تو کنار کسی هستی که دوستش داری اما 


من کنار كسی هستم که فقط باهاش هم خونم 


ســالــها بــعــد


زنی هستم با موهای سفید و چهره ای خسته


زنی که خیلی ها میشناسنش اما 


او با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست . . .


[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 13:1 ] [ کیمیا ] [ ]

نبودنت دلیل بی قراری این روزهایم است!

میبینی؟این روزها همه نگرانم میشوند....تلفن ها و پیام ها پشت سر هم می ایند!!!

همه از تو بد میگویند چون میدانند دلیل حال این روزهایم هستی!!!

انها هم فهمیدند جز تو که میتوانی با بودنت حالم را زیر و رو کنی!!

[ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 ] [ 19:5 ] [ کیمیا ] [ ]

خدایا .... میشنوی ؟

قلبم پر شده از غم!

پر شده از کینه!!!

خدایا.....

از اونایی که راحت از من گذشتن نگذر!

خدایا....

از اونی که راحت از اون همه اشک و التماس گذشت نگذر!

خدایا....

اگر بگذری ازشون ....

[ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 ] [ 19:3 ] [ کیمیا ] [ ]

مخاطب خاص
ﺗﺎ ﺑﺤﺎﻝ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩی ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﺧﺘﯽ ؟
ﭼﺮﺍ ﻣنو ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﯼ ؟
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﯾگه ﻣﺜﻞ ﻣنو ﮐﺠﺎ
ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯽ ؟
ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤیشه ...
ﻓﮑﺮ ﻫﻤﻪ ﺟﺎشو ﺭﺍ ﮐﺮﺩﯼ ، ﻣگه ﻧﻪ ؟
ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﯾگه ﺻﺒﺢ ﻫﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺻﺒﺢ
ﺑﺨﯿﺮ ﻣﻦ ﻭ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮﻡ ﭼطوری ﺳﺮ
ﮐﻨﯽ ..
ﺩﯾگه ﮐﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿشه ﮐﻪ ﺣﺮﺻﺖ ﺭو ﺑﺨﻮﺭه ...
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫات ﺑمونه ﻭ ﻣﮑﺚ ﮐنه ....
ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﺖ رو ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭه ﻭ جلو حرفات ﺳﺮ
ﺑﻠﻨﺪ ﻧکنه ...
ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍت اس ام اس ﮐنه ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﺧﻨﺪهات ﺣﺘﯽ ﺩﻟﻘﮏ ﻫﻢ ﺑشه ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﯿﺎﺭه ﻭ روزها رو متر کنه ...
ﺩﯾگه ﮐﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿشه ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺑگه
ﮐﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ...
ﻭ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑگه ﺧﻮﺩﺵ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭو داره
ﺩﯾگه ﮐی ﭘﯿﺪﺍ ﻣیشه ﮐﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮﺵ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ
ﺑشی ...
ﺳﺮﺵ داﺩ ﺑﺰﻧﯽ ﻭ تو گوشش بزنى و ﭼﻨﺪﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑشه
ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻟﺖ ...
ﺑشه ﻋﺸﻘﺖ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﻤﺪﻣﺖ ...
دیگه کی پیدا میشه بخاطرتو تو رو باباش وایسه به برادرش پشت کنه?
ﺩیگه ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﻪ ﮐﯽ ﺑگی " ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍگه ﻧﺒﻮﺩﯼ ﻣﻦ
ﺩﻕ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ " ..
ﻣﯿﺨﻮﺍﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺖ ﮐﯽ ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﺻﺒﺮ
ﮐﻨﯽ ؟
ﺑﻪ ﮐﯽ ﺯﻝ ﺑﺰﻧﯽ ﻭعمرم ﺻﺪاﺶ ﮐﻨﯽ ... ؟
ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﯽ ﻣﺴﺎﻓﺘﯽ ﺭﺍ ﻃﯽ کنی ﺗﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ
ﻟﺤﻈﻪ ﺑﺒﯿﻨﯿﺶ ...
ﺗﻮ ﺩﯾگه منوﻧﺪﺍﺭﯼ ...
ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﯼ ...
ﺗﻮ ﺩﯾگه ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﺗﻤﺎﻣﺖ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺟﺎ
ﮔﺬﺍﺷتی...
ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻢ ... ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﻢ ... ﺗﺎﺭﯾﺦﺗﻮﻟﺪﻡ ....
ﺻﺒﺢ ﻫﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﯽ ﻭ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯿﺸﻮﯼ ...
ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻓﮑﺮﻡ ﺳﺮﺍﻏﺖ ﻧﯿﺎﺪ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ
ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽ ...
ﺑﺎ اونا ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﯽ .... ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺮﯼ ....
ﻭﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻟﺖ ﭘﯿﺶ ﻣنه...
ﺗﻮباختی...
چون ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻫاﺖ
ﺧﻮﺍﺳﺘﺖ ﺭو ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﯼ ...
ﻭ ﻣﻦ انقدﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿموﻧﻢ ﺗﺎ ﻓﮑﺮﺕ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ
ﺑﺮه ...
ﻣﻦ ﺣﺘﯽ شاید ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻡ ...
ﺗﻮ ﺑﺮﺍ ﻣﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺷﺪﯼ ...
ﻭ ﻣﻦ ﺑﺮﺍ ﺗﻮ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻣوﻧﺪﻧﯽ ...
ﺗﻮ ﺩﯾگه ﻫﯿﭽﮑﺲ رو ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ
ﺩﺍﺷﺖ....
این رو واسه تو نوشتم واسه کسی که...!
[ چهارشنبه هفدهم مهر 1392 ] [ 11:46 ] [ کیمیا ] [ ]

وعده ی ما روز اخر.....روز قیامت!

این روزها همه ترس از دست دادن آبروی خود را دارند!.....

اما

به سادگی 

آبروی دیگران را میبرند!

بعضی ها برای بزرگ کردن خود با آبروی دیگران بازی میکنند....

بعضی دیگر برای اینکه توان مقابله و ایستادن جلوی پاکی و صداقتت را ندارند با آبرویت بازی میکنن!

من با این افراد فقط روز قیامت کار دارم!

روز قیامت تمام کسانی که پشتم حرفی زدند .... تهمت زدند .... حتی اگر جلوی پایم زانو بزنند از گناهشتن نمیگذرم!


[ دوشنبه یکم مهر 1392 ] [ 10:6 ] [ کیمیا ] [ ]

من اینی نیستم که تو میگی!

من اینی نیستم که تو میگی!

من خودمم!

بذار بگم برات.....اینبار به حرفام گوش بده چون میخوام راست بگم!

من بلد نبودم که کسی رو بذارم و برم!یادم دادن....همون موقعی که با احساسات پاکم بازی شد و ولم کرد و رفت!

من همون موقع که ولم کردن با اشکام یاد گرفتم که فقط با ادما بازی کنم!

من بلد نبودم همزمان با چند نفر باشم!همون موقعی یاد گرفتم که دیدم کسی که عشقم دلشو زد دوستت دارم تیکه کلامشه و به همه میگه دوستت دارم!

من بلد نبودم دروغ بگم اما اینقدر تو رابطه ها دروغ شنیدم تا یاد گرفتم!

یادته میگفتی که فرشتم!؟اره بودم.....اما فرشته ای که ابلیس شد!

من نخواستم با تو بازی کنم!خودت اومدی سمتم!

من به تو نمیخواستم دروغ بگم!اما تو خودت باعثش بودی!

اره.....تو راس میگی!


[ دوشنبه چهارم شهریور 1392 ] [ 13:9 ] [ کیمیا ] [ ]

!!!!

نمیگم برگرد ولی میگم فکر کن یه کم / که من چی بودمو چی شدمو چی اومده سرم

که تنها رفیقم قلمه / حتی وقتی رفتی گفتم خدا بسمه

من تا اخرش بودم تو بودی که نبودی / من تا اخرش میرم ولی شاید تو نتونی!

که با من باشی همیشه تو هر نفسم گمی / برو مگه زورت کردم که پیشم بمونی!؟

دیوونه ی تو بودیمو دوری ازم الان / داره مرور میشه همه خاطرات باهات!

[ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392 ] [ 12:19 ] [ کیمیا ] [ ]

کیمیا.....................

تنها لذت برای من در زندگی دوست داشتن تو و با تو بودن است!

دیگر به هیچ چیز نخواهم اندیشید جز تو!

هیچ چیز نمیبینم جز چشمان تو و هیچ نمیشنوم جز صدای تو!!!!

آرزویی جز بودن با تو ندارم!!!

نمیدانم احساس تو چگونه است!شاید.....

وقتی دستانم را در دستت میفشاری احساس میکنم دنیا برای من است!!!!

خدا راسپاس میگویم! چون تورا به من هدیه داد!

تا آخر تا هر جا که تو حامی من باشی در مقابل طوفان می ایستم.

دیگر هیچ چیز و هیچکس حتی مجنون هم حریف من نخواهد شد!

نمیدانم چگونه احساسم را بر زبانم جاری کنم!

فقط در یک جمله!

 دوستت دارم!!!


[ پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 ] [ 11:24 ] [ کیمیا ] [ ]

هی دنیا با توام!!!!

هی دنیا با توام!!!!

چشمانت را ببند!!!

دیگر چه چیز میخواهی؟!

چرا من هرچه دارم از من میگیری!؟

همه چیزم مال خودت!

فقط اینبار چشمانت را ببند و عشقم را نبین....

اورا به تو نمیدهم!مال من است!نه تو و نه هیچکس دیگر!

خدایا به دنیایت بگو چشمانش را ببندد!

خودت نیز سرگرم کارهای دیگرت باش و مرا نبین

چشمانت را ببند و از گناهم بگذر!

میدانم بارگناهم سنگین است!

عاشق شدم!وااااااااااای که چه جرم سنگینی است!

اما از تو که پنهان نمیماند...من این جرم را با تمام گناهانش دوست دارم....

در زندگی شیرین ترین گناهیست که از ثواب ها دوست داشتنی تر است...

آری...اورا دوست دارم....

ستاره ها محو تماشای عشق بازی ماهستند و ماه نیز چراغی است برای عشق بازیمان!!!

آغوش گرمت...هرم لبهایت...دستان بیتابت همه برای من شیرین است....

شاید خواب باشم....

پس همه ساکت باشید و بگذارید در این خواب بمانم...

هوا سرد است ... سرد به خاطر حسادتش به ما!!!او هم نمیخواهد ما باهم باشیم!!!

نمیدانم چرا همه میخواهند مارا جدا کنند!!!نمیدانم تا کی میتوانم در برابرشان ایستادگی کنم!!!!

اما تا آنجا که بتوانم در مقابل دنیا و نامردی هایش می ایستم و اگر بازنده باشم آنگاه خود را از این دنیا جدا میکنم!تا شاید او راحت شود

شاید....

قرار بعدی ما باشد هر جای دنیا که باران شدیدتر بود...

نزدیک خدا...

آسمان هفتم در همسایگی ملکوت...

اوج الهام وفراموشی حس...

آنجا که مطمئن میشوی!

بی دغدغه تو برای منی و من برای تو...

انجا که هیچکس دیگر تلاشی برای جدایی ما ندارد!!!

همه جا سکوت است!!!انگار همه به خواب رفته اند تا من به پایان این بازی نزدیکتر شوم!!!

من و تو!!!

من بیتاب آغوشت!!!

در آغوشت آرامش و عشق را حس میکنم!!! لبها به مهمانی هم امده اند!!!و چه قدر بهم نزدیکند!!!

آنقدر نزدیک که چشم ها به نزدیکیشان حسادت میکنند!!!

دستانت چه بی تاب بی هیچ شکی مسیر بدنم را طی میکند و من بی قرار تر از همیشه در اغوشت نفس نفس میزنم!!!!

قلبها میتپند....تندتر ازهمیشه!و ما برای یکدیگر بیقرار تریم!

شاید این شیرین ترین خوابی ست که در زندگی واقعی میبینمش!!!!


[ پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 ] [ 11:22 ] [ کیمیا ] [ ]

مخاطب خاص من

مخاطب خاص من باید بچه جردن باشه......باید پولدار باشه و همش خرج کنه!

باید همش بخنده و اصلا ندونه غم یعنی چی!!!

باید وقتی که میری تو فازه غم با ماشین اینقدر لایی بکشه که مرگ بیاد جلو چشماتو بگی غلط کردم بعدشم بخنده و واست کلی پاستیل و بستنی بخره.....

باید روزه بگیره اما واسه تو کلی خوراکی بخره و یه دفعه وقتی دنبال کاراتی بیاد دنبالتو ببرتت دور دور.....

باید هی از خونشون زنگ بزنه مزاحمت بشه و بعدش مسخره بازی دربیاره و بخنده.....

باید وسط خیابون دیوونه بازی دربیاره....وایسه مخ دختر بزنه بعد که دختره خواست شماره بگیره بگه ببخشید خانم شما ترمینال شدی!عشقم بدو بریم!

باید همیشه مرتب باشه و بوی عطرش کل خیابونارو پر کنه....

باید کولر ماشینو اینقدر زیاد کنه که یخ بزنی و جیغ جیغ کنی!

باید روانــــــــــــــی باشه!ببرتت امین اباد بعد واسه دیوونه ها سیگار بخره و بگه بیا اینا دوستاتن!!! :|

باید وسط شمشک جات بذاره و خودش بره....بعد از 20 دقیقه زنگ بزنه بگه کجای ماشین قایم شدی که پیدات نیست!بعد تو با عصبانیت داد بزنی و اون بخنده و پشت سرت برات بوق بزنه اما درو باز نکنه که سوار شی!

باید مسافر کشی کنه با ماشین مدل بالا!!!! :D

باید پای همه ی این دیوونه بازیا وایسه تا اخر.....

این مخاطب خاصه منه!

مخاطب خاص.....خیلی دیوونه ای رواااااااااااااااااااااااانـــــــــــــــــــــــــــــیِـــــــــ !


[ شنبه بیست و نهم تیر 1392 ] [ 11:33 ] [ کیمیا ] [ ]

دل روح نازکه...نشکنش


یه اتاقی باشه گرمه گرم...روشن روشن...تو باشی منم باشم....

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید....تو منو بغلم کنی که نترسم....که سردم نشه.....که نلرزم...

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار....پاهاتم دراز کردی.....

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم....با پاهات محکم منو گرفتی.....دوتا دستتم دورم حلقه کردی....

بهت میگم:چشماتو میبندی؟میگی:اره!!!!!بعد چشماتو میبندی.....

بهت میگم برام قصه میگی تو گوشم؟؟؟؟میگی:اره!!!!!

بعد شروع میکنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن...یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچوقت تموم نمیشن...میدونی؟میخوام رگ بزنم....

رگ خودمو....مچ دست چپمو.....یه حرکت سریع..... یه ضربه عمیق.....بلدی که؟؟!

ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم...تو چشماتو بستی....

نمیبینی من تیغ رو از جیبم در میارم...نمیبینی که سریع میبرم....نمیبینی خون فواره میزنه رو سنگای سفید....

نمیبینی دستم میسوزه و لبم رو گاز میگیرم که نگم اااااااااااااااخخخخخخخخخخخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی......

تو داری قصه میگی..... من شلوارک پامه.... دستمو میذارم رو زانوم....

خون میاد از دستم میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا....

قشنگه مسیر حرکتش...قشنگه رنگ قرمزش....

حیف که چشمات بسته ست ونمیبینی....تو بغلم کردی.....

میبینی که سردم شده....محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم....

میبینی نامنظم نفس میکشم...تو دلت میگی:اخی دوباره نفسش گرفت!

میبینی هر چی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم...میبینی دیگه نفس نمیکشم......!

چشماتو باز میکنی میبینی من مردم.....!!!!!!!!!میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من میترسیدم خودمو بکشم!از سرد شدن...از تنهایی مردن....از خون دیدن....

وقتی که تو بغلم کردی دیگه نترسیدم...مردن خوب بود.اروم اروم....گریه نکن دیگه....

من که نیستم چشماتو بوس کنم و بگم دلم میگیره هاااااااااااااااا!!!!!!!

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی....گریه نکن دیگه خب؟؟؟

دلم میشکنه...دل روح نازکه...نشکنش خب؟؟!!

اینم از زندگیم تموم شد ...

[ یکشنبه بیست و سوم تیر 1392 ] [ 13:36 ] [ کیمیا ] [ ]

آدمای اطرافم!


با آدمای اطرافت اگه زیاد خوب باشی فکرمیکنن که خبریه!

اگه باهاشون بد باشی به فکر نابود کردنت می افتن!

اگه بفهمن دوسشون داری متکبر میشن!

اگه بهشون محل نذاری ناراحت میشن!

آدمای اطرافم آدم نیستن!

به سلامتی هرچی رفیقه که پا به پات همه جا هست!

من دیگه از امروز فرق کردم!دیگه اونی نیستم که بودم!

خیلی عوض شدم!اگه فهمشو داشته باشی میتونی بفهمیم!

بشین و نگاه کن!

هه!

[ پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 ] [ 11:24 ] [ کیمیا ] [ ]

هنوز نیومده داری میری!اخه کجا؟

وقتی رابطه سرد میشه کم کم به نبودناش عادت میکنی....

از سر راهش میری کنار تا با اطرافیانش راحتتر بخنده.....

کم کم عادت میکنی که شبا تنها بخوابی....نه از بوس خبریه نه از بغل.....

کم کم دیگه اسمتم از یادش میره....

از الان باید اون روزی رو که دیگه نیست پیش بینی کنی....

باید با تنهایی دوست بمونی تا وقتی همه چی تموم شد تنهایی باشه که نجاتت بده!


[ جمعه هفتم تیر 1392 ] [ 10:50 ] [ کیمیا ] [ ]

نمیفهمم!

 

وقتی یه بغض تو گلوته!
وقتی داره حرف میزنه و تو هیچی از حرفاش نمیفهمی!
وقتی حرف میزنه فقط داری به چشماش فکر میکنی!
وقتی حست میگه حرفاش فقط بهونه ست!
بهونه واسه اینکه کم کم ازت دور شه!واسه اینکه خستش کردی!واسه اینکه براش تکراری شدی!
فقط یه بغض تو گلومه!
بغضی که فقط آغوش همون یه نفرو میخواد که واسش بغض کردی تا آرومت کنه

 

[ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 ] [ 16:39 ] [ کیمیا ] [ ]

اشک های خدا از اسمان بر روی زمین جاری شد!

خدایا تو نیز کم اورده ای که اینگونه گریه سر دادی!؟

میدانم!من او را میخواهم و او مرا نمیخواهد!

تو هم مانده ای که حرف کدام را گوش کنی!

خدایا من جواب گریه های هرشبم را با بارانت نمیخواهم!

باران تو جواب زخم های دل مرا نمیدهد!

دل من با او التیام میبخشد!

خدایا من اورا میخواهم!


[ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 ] [ 18:33 ] [ کیمیا ] [ ]

وای از این دل تنگ!

چقدر غریبه شدی گلم!!!

[ دوشنبه بیستم خرداد 1392 ] [ 17:46 ] [ کیمیا ] [ ]

قرار ما باشد....


وعده ی ما باشد روز آخر!

سر پل صراط!

همانجا که همه حتی خدا پادر میانی میکند که از تو بگذرم!

اما آن لحظه من به فکر هیچ چیز نیستم!

جز اینکه......

چگونه بیشتر تو را پیش خود نگه دارم!

مطمئن باش که برای بیشتر نگه داشتنت هیچگاه از گناهت نمیگذرم!


[ چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 ] [ 22:17 ] [ کیمیا ] [ ]

FOR MY LOVE


میدونی خدا

تو دنیات

گاهی اوقات آدما به جایی می رسن که دلشون می خواد

داد بزنن و بگن

"بسه دیگه نمی کشم"

میدونی من به اونجا رسیدم

صدای خورد شدنم رو حس می کنم

اما عرضه ی فریــــــــــــــــــــــــــــــاد زدن ندارم

شاید اگه داد بزنم سریع بیای

ولی مثل آدمی شدم که می خواد داد بزنه و انگار

یکی جلو دهنش رو گرفته

واست نوشتم چون نتونستم داد بزنم

حس بدی دارم

تنهایی شکستن با وجود اینکه بدونی

چند نفر دوست دارن خیلی بده

اینکه فقط به خاطر اونا تحمل کنی

و بازم مثل همیشه در جواب سوالاشون بگی

خیلی خوبم و بزنی زیر خنده

تو دنیات ماسک زندگیت بهم چسبیده خدا


[ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 17:14 ] [ کیمیا ] [ ]

متشکرم!!!


متشكرم براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم" .

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را 
شنيدي.

به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه:

لبخند من به تو يعنيعاشقانه دوستت مي دارم "

آغوش من هميشه براي تو باز است.

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

هميشه پشتيبانت هستم.

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود،

فقط كافي است چيزي از من بخواهي، بلافاصله از آن تو خواهد شد.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.

 

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.

 

[ پنجشنبه دوم خرداد 1392 ] [ 11:20 ] [ کیمیا ] [ ]